تبليغاتX
هفته نامه الكا

هفته نامه الكا

سربانگ

شماره ۲۵

رئيس جمهورها مي‌آيند و مي‌روند اما مردم آسيب‌پذير هم‌چنان در رنجند. سفر رئيس جمهورها به وطن‌ ما كه پيشتر با مازندران ملحق بود و از سال 77 به اين سو حدود ثقول مستقل يافته، هميشه جزء اتفاقات بزرگ ملي بوده است. بني‌سعد مجال نيافته بيايد جناب آقاي خامنه‌اي در دوره رياست جمهوري به اين ديار آمد، هاشمي رفسنجاني، خاتمي هم و آقاي احمدي‌نژاد 2 بار ... هر بار يكي از اين منتخبين ملت كه آمدند ول وله‌اي در شهرها و روستاهاي براي گفتن (حاجتي خود) به نفر دوم حكومت به پا شد. سال گذشته من كه به عنوان تهيه كننده گروه تلويزيوني مركز گلستان به 3 شهر مينودشت، آزادشهر و علي آباد كتول عازم شدم هيجان مردم را براي حضور در استاديوم‌هاي ورزشي ديدم.

 به همراه رئيس جمهور، استاندار، امام جمعه شهر و محافظان رئيس جمهور در سن، نمودار بودند. سخنراني كوتاه اجرا مي‌شد چند و عده ساخت و ساز و شعار انرژي هسته‌اي و پايان مراسم.

 در سال گذشته استاندار عوض شد ولي بدني استانداري و ادارات كل و ساير دستگاه‌ها هماني‌اند كه بودند.

 وضع معيشتي اما چيز ديگري تنها توقع مردم و همه، آن است كه دست مردم در جيبشان باشد و در زير سقف- اگر شد 500 متري- خود زندگي كنند و از خرج كمر شكن دانشگاه آزاد و مخارج شكم و دارد و چه و چه برآيند.

 از [گلستان] شدن استان خبري نيست از استان شدن آن چرا [گلسان آذرستا به چشمم] !

 ـ باباطاهر

 در استان گلستان درد استاندار خلاق، فكور، متعهد به مردم رشيد و شجاع است. استانداري كه اعتقاد به اين داشته باشد كه در هر جامعه‌اي هم فقير بايد باشد هم غني به درد استان نمي‌خورد استاندار بايد به تساوي و بعد عدالت معتقد باشد. آنجاست كه استان قيافه استان را به خود خواهد گرفت و گرنه طي اين دهه و انسكاك از مازندراني‌هاي انحصار طلب چيزي عايد ما نگرديده است نه خليج گرگان، نه بيابانهاي داشلي‌برون، مراوه‌تپه و مناطق مرزي، نه كوهستانهاي هزار جريب و شاهكوه، نه جنگل گلستان نه دشتهاي باشكوه و نه شهرها و روستاها هيچ كدام به حق خود نرسيده‌اند و بودجه‌ها، استعدادها و عمرها و آرزوها به باد رفته‌اند مردم را از مرگ گرفته‌اند تا به تب راضي باشند.

 ما هيچ فرقي با مردم اروپا و آمريكا نداريم، بلكه از آنها برتريم بايد تمام امكانات و وسايل رفاهي كه سعادت و فضيلت مردم ما را تضمين مي‌كند در اختيار داشته باشيم انقلاب؛ يكي از اهداف اصلي‌اش [تأمين معيشت] مردم بوده است. لامعشه له لا معادله با اخلاق فقيرانه نمي‌شود بر دنيا سلطنت كرد و تمدن بزرگ جهاني ساخت و به جهان صادر كرد بايد در همه زمينه‌ها اعم از دين، هنر، علم و ورزش سرآمد بود و سرآمدي تنها با اقتصاد سالم و مناسب ميسر است. با وعده و وعيد‌هاي سرخرمن نمي‌شود بايد آستين بالا زد و فارغ از دسته‌بندي‌ها و قوميت‌ها، فقط براي سربلندي [ايران] همت كرد. با [تا نوك دماغ را ديدن] نمي‌شود، بايد پذيرفت ايراني از همه بهتر است و اين بهتر بودن را به اثبات رساند بايد خواست و اين مهم نيست كه (و نباشد) كه چه كسي و چه قومي و چه رسته‌اي چه باندي ... بايد فراتر از اين‌ها انديشيد. بايد همه را پذيرفت و تن به يك [آشتي ملي عظيم داد] و از همه استعدادهاي خارجي و داخلي بهره برد و از تعامل با نيروهاي درجه يك جهان نهراسيد زمان، زمان ارتباط‌هاي بزرگ بي‌سابقه و بين‌المللي است بايد از 3 دهه تجربيات تلخ و شيرين آموخت و كشورهاي پيشرفته را الگو قرار داد تا به پيشرفت و تلقي رسيد وگرنه با ساده‌ا‌نگاري مرتكب اشتباهات تاريخي خواهيم شد كه جبران آن غيرممكن خواهد بود پديده‌ها تا چندي پيش، طي سده يا دهه كهنه و به حافظه تاريخ سپرده مي‌شدند اما در روزگار معاصر هر دو سه سال بلكه هر سال، پديده‌اي ظهور مي‌آيد و متاع و فكر پيشين را به فراموشي مي‌سپارد اين مقال مطول باشد براي بعد ... اما استان ما استان تغيير و تحولات زود هنگام و بي‌نتيجه است گلستان گويا لابراتواري هست براي پرورش نوچه‌ها و البته سري و سروري شده براي آنها به تهران و دادن مسئوليت در سايز و اندازه‌ ملي نظير مدير كل صدا و سيما پيشين مسعود احمدي كه حال مسئول راديو جوان است و جاي شهرام گيل‌آبادي نشسته است. شهرام گيل آبادي در دانشكده هنر تهران در چند واحد درسي با نگارنده هم كلاس بوده است.

درازگيسو، احمدي، مهيمني، شاعري و محمودزاده آمدند و اين آخري كه زمزمه رفتن دارد چه كردند، چرا آمدند، چرا مي‌روند اگر كردند چرا تحسين نشدند و اگر نكردند چرا معاخذه؟ ... به كجا چنين شتابان ... و حال رئيس جمهور آمده است شايد مديران منفعل و كارنابلد عوض شوند و كارهاي زائد و بي‌فايده تعطيل شود و در مقابل كارهاي تحول برانگيز و زودبازده به اجرا درآيد.

فقر- و ما ادراك فقر- از زير و روي برگ‌‌هاي سبز و فريبنده اين استان غبارزدايي شود. و مردم اين ديار از داشتن اين همه بركت خدادادي، در كشور و جهان آقايي كنند ما كمتر از كشورهاي عربي كه نيستيم بلكه ... آقاي رئيس جمهور! گلستان را نامي با مسما بسازيد.

ياحق- ميثاق فخار

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

سفر دوم دکتر محمود احمدی نژاد و هیئت وزیران و تصویب بیشتر از 110 پروژه برای مردم گلستان

شماره ۲۵

هيات وزيران در نشست خود در گرگان پس از چهار ساعت بحث و بررسي ، بيش از ۱۱۰مصوبه براي سرعت بخشيدن به روند عمران و آباداني استان گلستان تصويب كرد . هيات وزيران در نشست پنجشنبه شب خود كه به رياست دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري برگزار شد، بيش از ۱۱۰طرح و پيشنهاد كارشناسي شده را براي تسريع در پيشرفت و توسعه استان گلستان از تصويب گذراند كه مهمترين اين مصوبه‌ها به اين شرح است .

 ** مالي و اعتباري :

- اختصاص مبلغ ۵۰ ميليارد ريال وام قرض الحسنه

- اختصاص مبلغ ۵۰ ميليارد ريال تسهيلات يارانه‌اي به شركت‌هاي تعاوني فارغ التحصيلان ، ايثارگران ، بانوان و مخترعان و ايجاد و سرمايه در گردش تعاوني‌هاي استان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

تماشگه راز

شماره ۲۵

سلمان هراتی

صبح انعكاس لبخند توست

 زمين اگر برابر كهكشان تكرار شود

 حجم حقيري است

 كه گنجايش بلنداي تو را نخواهد داشت

 قلمرو نگاه تو دورتر از پيداست

 و چشمان تو معبدي

 كه ابرها نماز باران را در آن سجده مي‌كنند

 اين را فرشته‌ها حتي مي‌دانند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

يادداشت كوتاه و فيلم یارش

شماره ۲۵

جمعه شبكه يك سيماي ايران تله فيلمي را پخش كرد به عنوان يارش با چندين و چند روز قبل كه به تبليغ آن پرداخته بود فارغ از تبليغات پي در پي زيرنويس كه جاي سؤال دارد پخش اين تله فيلم مايه تعجب بود مگر واحد بازبيني و ارزيابي در اين سازمان درندش وجود ندارد و هر ربط يا بسطي را به خورد بينندگانش مي‌دهد سازماني كه متعلق به مردم است و از بيت‌المال تغذيه مي‌كند آيا بايد هر چيزي كه به ظاهر به يكي از قوميتها (اقوام) اختصاص داشت بدون در نظر گرفتن ساير جوانب حل و فصل كرد. تله فيلم يارش با عنوان غريب و بي‌مسما، فيلمنامه نخنما و ضعيف، ديالوگها و لهجه مصنوعي و مسخره، ژستهاي تأتري بازيگران، حتي بازيگران از تهران آمده، ريتم كند، تصويربرداري افتضاح، كارگرداني ماقبل مبتدي، تدوين غلط پر از شكستگيهاي خط فرضي با يك سري اشتباه و چپاندن بي دليل، همه چيز از كاه و كمل گرفته تا شتر و موتور در آن باعث سرشكستگي هنرمندان گلستان شد و نوار بر آوردن‌هاي نويسنده و كارگردان و تصويربردار و شركاي آن را يكي پس از ديگري تحميل كرده است. واقعاً اين همه بودجه و فرصت و فرصت و تجهيزات طي يك دهه در اختيار اين گروه گذاشتن چه ثمري براي سازمان و بينندگان داشته است. جاي تأسف است كه واحد امور استانهاي سازمان و مسئولان بي‌دانش و مفرض نظير مسعود احمدي و دكلباني مثل غلامحسين مجلي كه مثل سرپرست معاونت سيما در زمان ساخت تله فيلم بوده و خود را در تيراژ با عنوان ناظر كيفي مطرح كرد اجازه دادند و اجازه يافتند تا كارهاي به لحاظ فني و هنري شرم‌آور و ناقص و بي‌خاصيت و در برخي موارد شعاري و تفاسر بالا ساخته شود تله فيلم بي سروته يارش نشان داد كه با تقليدي كاركردن و كليشه‌اي كاركردن نمي‌توان به جايي رسيد بلكه بايد هنرمند واقعي بود و اذعان داشت كه راه خلاقيت از شاهراه و شارع ديگري است. از تركستان تأترهاي بومي دهه 60 نمي‌شود به دنياي پيشرفته هنر تصويري سينما و تلويزيون قرن 21 دست يافت. تله فيلم يارش در مقام مقايسه حتي از آثار عربي، هندي، تركي هم نازلتر است انگار با تماشاگر معاصر هيچ آشنايي ندارد و از اينكه پيشرفت سينماگران ايران جهان را درنورديده هيچ غرابتي ندارد عظمت جهان سينما و آثار فاخر معاصر سينماي ايران به حدي است كه به هر بي‌هنري اجازه حضور دغلبازانه رياكارانه و فرصت طلبانه را نمي‌دهد پيشتر اين گروه با پشتوانه و رانت اتكاي حبيب مازندراني تهيه كننده گرگان، سرپرست توليد سيماي گرگان، معاون سيماي مازندران مديركل مهاباد مديركل كرمانشاه و هم اكنون قائم مقام آقاي صوفي معاونت نظارت و ارزيابي سازمان به ساخت سريالها و تله فيلم و تله تأترهاي ناموفق دست زده و اينبار نيز تله فيلم يارش را به تهيه كنندگي احمد فتحي معاون معذول و بازنشسته سيماي مازندران ساخته است ظريفي مي‌گفت عوامل سازنده سوراخ دعا را خوب ياد گرفته‌اند!! معلوم نيست تا كي بايد اين سير قهقرايي ادامه داشته باشد داير كردن 32 مركز در كشور جداي از شبكه‌هاي موجود تهران، بالاخره اژدهاي سيري ناپذيري يا همان چاه صعودي بي تله و يك آنتن خوراك مي‌خواهد و آقاي زرقامي و مديركلانش به هر ترتيبي اين خوراك را فراهم كنند و يارش هم مي‌تواند نخودي از اين سيلوي غله باشد افتضاح تلويزيوني يارش آيا همچنان با بي‌تدبيري و مسئوليت ناپذيري متوليان تلويزيون ادامه خواهد يافت يا خير و يا خير سرانجام از اين همه ابتذال در استانهاي مازندران و گلستان مهاباد جلوگيري خواهد شد يا نه آثاري از اين دست كه تيشه به ريشه وحدت و تفكر توحيدي حرمت اقوام و انقلاب مي‌زند همچنان توليد خواهد شد. جمعه 27/2/87

ميثاق فخار

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

تاريخچه ورزشي استان گلستان

شماره ۲۵

جاي تأسف است كه با وجود ورزشكاراني در رشته‌هاي كشتي، بسكتبال، واليبال، دوميداني، تنيس روي ميز، بوكس، جودو، كاراته، شنا و ... ورزش اول استان ما كبدي و اسكواش باشد.

-قسمت اول

كشتي آزاد بدون شك ورزش اول استان گلستان از نظر تاريخ ورزش استان ورزش كشتي است اين ورزش در دهه بيست از سوي آقاي سيدين و پهلوانان ارتش آن زمان از حالت سنتي و ميداني به باشگاهها كشيده شد و با جذب استعدادهاي آن زمان نظير كل مشدي مصدق و ملاحسامي، سيدخليل و مصطفي صفا و ... و حضور امامعلي حبيبي در منطقه رسميت يافت و به مسابقات قهرمان كشوري اعزام كردند. دستآورد اين رشته براي استان گلستان از آغاز تاكنون مجيد عقيلي، علي محمد موني، رمضان خدر، رضا سوخته سرايي، عيسي و موسي مومني، داود قنبري، اويس مدح، جليل جهانشاهي، حسن طهماسبي بودند كه توانستند لباس تيم ملي اصلي ايران را بتن كنند و قاتح ميدان المپيك و جهاني شوند. پس از آن نيز رده‌هاي مختلف سني و تيمملي تعداد بيشماري را مي‌توان نام برد. شنا: اين رشته از رشته مطرح استان گلستان بود كافي‌ست قهرمان بي بديل جهان پرويز كياني را نام ببريم تا اعتيار اين رشته در نظر همه كارشناسان آشكار شود. در شيرجه رواترسپو هم جوانان اين اعتبار بودند. بسكتبال تنها كافي است اسامي چون محمد مهدي ايزدپناه، اسد... كبير، محمدكلاسنگيان، آيدين كبير و ... حتماً‌ در بانوان خانم رحيمي نژاد را نام ببريم، مسلماً حضور تيم شهرداري گرگان و تيم گنبد در دسته اول اعتبار اين ورزش را به اثبات مي‌رساند. هاكي برادران دهخدا، متوليان اصلي اين رشته در استانند، كسب عناوين متعدد قهرماني و تحويل تعداد پيشنهاد تيم ملي كافي است تا اين ورزش را جزو ورزشهای مطرح استان بدانيم. واليبال ابراهيم سن سبيي، عثمان سن سبيي، ميكائيل يلمه، ابراهيم يلمه، از آق قلا مجيد و اميد عقيلي كريم كيا، حسين مقدم رادو.. از كردكوي رمضان غريب گرگان حبيب كوزه لي، خليل ، صحنه، ... و چندين چند نفر شايد به اندازه دو سه تيم ملي در گذشته به واليبال ملي كشور پيوستند و هم اكنون نيز ننچه امامان، جوانان اين استان از شهرهاي مختلف بر بام اين ورزش در جهان ايستاده‌اند. بدمينتون دهه شصت را هم بخاطر دارند در سطح ايران دو شهر بر اين رشته بر سر زبانها بودند، يكي زنجان و ديگري راميان از مازندران آن روزها ولي بعد از گلستان شدن علي رقم مستعد بودن چرا سالن راميان اسمي از آنها در تيم ملي نيست. تنيس روي ميز مهدي گيره چي، برادر راد نارد و خيرات شخيي، علي رباغ، ابوالفضل باي، خواجه محمود رحيمي، رضا حبيبي، نجيب زنگي، و دربانان خانواده صاعت و گل سرسبد آنها مريم صامت زنجير متصل افتخارات اين رشته در استانند. كاراته يك محسن اشرفي طي دو دهه 70 و 80 كافي است تا بگويم اين رشته چقدر مدال براي ايران و گلستان به ارمغان آورده ضمن آنكه حاجي آبادي مربي تيم ملي، علي اسفندياري قهرمان ارزنده آن و چندين و چند ديگر افتخار آفرينان اين رشته براي گلستان اند. وزنه برداري: مدال ابوالفضل اوايل دهه80،: همه را به اين رشته اميدوار كرد اما دريغ كه دولتي بود. ژيمناستيك نام بلندآواز ملك در ژيمناستيك ايران هنوز از يادها نرفته ژيمناستيك گرگان در دهه پنجاه هميشه بر سكوي ايران بوده هم در آقايان و هم در بانوان، هماكنون نيز گنبد با مربي ارمني‌اش رونق مناسبي يافته است. كاش از تجربه‌هاي آقاي اخوان و افرادي چونملك استفاده بيشتري شود. دوميداني: وجيه ا... شهري، 400.800 ، اردشير فالاسدمي ، محمد شكور خداه پرش سه گام غلامرضا سيستاني، علي رباغ، محمدرضا كيا 400 با مانع، حبيب ا.. كيا، الوند پرتاب وزنه، سقر100متر، آنه قرجه100متر، عبدالصادق گرگاني100متر، موسي پائين محلي، در دوله، پرتابها، و چندين و چند نفر ديگر ، اعتبا دو ميداني400متر نيزه كشور و استانند. فقط وجيه ا... شهري نابغه استعداديابي به اندازه دو تيم ملي شاگرد پرورش داده است. كشتي زنگي علي صفرنژاد، مهدي عليخاني، منوچهر مسلمي عقيلي، شهيد عليرضا رحيمي، حميدرضا كردرزي، قربان مقصودلو... نام آوران اين رشته در استانند .

-ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

اخبار سازمانی

شماره ۲۵

اخبار سازمانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

گام به گام با ورزش

شماره ۲۵

گام به گام با ورزش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

سربانگ

شماره ۲۴

ولایت پذیری

 محور سخن را در این مجال به موضوع «ولایت مداری» و ولایت پذیری اختصاص دادم. مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی و حکومت پیروان اهل بیت بی شک ولایت فقیه است که با اتصال موضوع قدرت با، قدرت لایزال الهی و عینیت بخشیدن به خلیفت اللهی سبب شگفتی همه نظریه پردازان ماده انگار عصر ما گردید.

 خلیفه گی جامعه اسلامی منشاء نبوی (ص) و علوی (ع) دارد و اهل بیت عترت و طهارت و پیشوایان راستین به وصل رسیده این مسیر را به فراخور سعه روزگار و فهم مردم و زمامداران خلف و ناخلف در پیش گرفتم.

 تا به قرن چهارده هجری رسید و از میان ستارگان تابناک مراجع و دلسوختگان به تفکر الهی و توحیدی این خمینی(ره) کبیر بود که با «طرح حکومت اسلامی» طومار ناشایستگان را که به ناحق در مسند بودند را برچید و چه در حوزه «نظر» و چه در حوزه «عمل» نمونه ای از یک جامعه صالح و منتظر را پایه گزاری کرد و پس از یک دهه ترویج و تکثیر «حکومت پرهیزگاران» و پرورش «نسل ستارگان و مجاهدان فی سبیل ا...» قلم را به فرزند رشید خود سپرد و او نیز طی دو دهه با عزت و افتخار و با ابتکار و خلاقیتهای شگرف و با پایمردیهای بی نظیر همچون سلف خویش این کشتی سترگ را در این کشاکش حول انگیز به پیش راند و حالیا به پیش راندنی!

 در این معرکه های منافق پیشگی، در این جنگاجنگ برادر کشی و در این رزمارزم پیچیده و بی قاعده و بی حساب باری، هموست که طی بیست سال جهان اسلام را همچون رهبری عظیم الشان راهبری کرده است و مورد فخر دین محمد (ص) است. نام او اینک مایه قرار قلبهای مبارزان راه خداست و اندیشه های بلند او یاد آور تمام پیروزیها و سربلندی های مادی و معنوی در طول چهارده قرن گذشته اسلام است.

 قاطعیت، صلابت و مهربانی و خلوص و پاکی و عدالت و نواندیشی اش میدان رقابت را بر طراران و طراحان سیاسی ربوده و چون کلیم ا... ابتکارات او اژدهایی می شود و مارهای ساحران کفر و الحاد زمانه را می بلعد و جهان کفر گیج و منگ و مبهوت که چه حقه ای از آستین درآورد و بنمایاند.

 جهان، دیگر حریف این «محب صادق خدا نیست» و هرکه با این جان و کیمیای تمام عیار پیوست در جوار حق نشست وگرنه به صف دشمنان و معاندان درآمد و یا به انفعال عمر به باطل گزرانده است.

«فرمان پذیری» و میزان خلوص در این ولایت پذیری است که راز پیروزی ماست در این مقطع و برهه بهرانی روزگار که دشمن تردست و پرترفند به کار تفرقه افکنی است تنها حبل المتین حبل ولایت است و تنها فصل الخطاب این رحیم عالیقدر وگرنه در این قارتگری قارتپیشگان نه تاک بجا ماند و نه تاکستان.

«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشور آسیبی نرسد» این آن نادره گفتاری است که سهل و ممتنع راه چاره را مهیا کرده و هموار؛ و بیسبب نیست که منادیان حق در نماز جمعه هر هفته شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می دهند این سنت سی ساله انقلاب نمودی از ولایت پذیری و جان نثاری ماست و تا باد چنین بادا! آمین!

 میثاق فخار

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

زینب، پرستار نهضت عاشورا

شماره ۲۴

پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا،پرچم‏دار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبری‏سلام الله علیها است. این روز را روز پرستار می‏نامند و علت‏نام‏گذاری این روز به نام «روز پرستار» این است که حضرت زینب‏پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگربیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که‏رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت‏حسینی را به خوبی انجام‏داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی‏ها وناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق دین خود را به‏مکتب و رهبرش ادا کرد. درود بی‏پایان خداوند بر این بزرگ بانوی‏اسلام باد. نکته‏ای به نظرم رسید که حیف است زینب را پرستار بیمار بخوانندزیرا پرستاری از بیمار یکی از کوچک‏ترین مسؤولیت‏های زینب بود،و هر چند پرستاری وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهدباید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات برای انجام خدمتش‏بنماید و چنین کاری از عهده هر کس برنمی‏آید ولی با این حال‏مقام زینب، آن‏قدر والا و عظیم است که او را پرستار نهضت وانقلاب حسینی باید بنامیم، زیرا این پرستاری به مراتب مهم‏تر وسرنوشت‏سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی‏گرفت، خون حسین پایمال می‏شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم‏اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله وپیش‏تازی زینب کبرا در رسوا نمودن هیئت‏حاکم، و تبلیغ او ازانگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می‏آمدند ونام رسول الله (ص) را نه تنها از مناره‏های مساجد بلکه ازتاریخ، پاک و محو می‏کردند و این بود نیت‏شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان وهم‏چنین فریب‏خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که‏تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجودندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ‏باید برده شد. زینب در پس آن مصیبت‏بزرگی که «تصغر عندها المصائب‏» آن چنان‏بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه‏ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد وحرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگرحرکت‏های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این‏حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب و قیام مبارکش، هم‏چنان بیرق‏های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم ازظالم، در سراسر جهان افراشته می‏شود زیرا زینب بود که پیام‏خونین حسین را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند. ولادت همراه با غم هرچند روز ولادت زینب روز عید و شادمانی است ولی چه کنیم که‏این نام مقدس، پیوسته قرین رنج و اندوه بوده است. پس از گذشت‏شش سال از هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله، زینب در مدینه‏منوره از آن شجره طیبه به دنیا آمد.در آغاز ولادت، نسیم نوید بخش زندگی سعادتمندی در خانه زهراسلام الله علیها وزیدن گرفت چرا که هنوز رسول خدا صلی الله‏علیه و آله حیات داشت و خود نام نواده عزیزش را «زینب‏»نهاد.علی و زهرا هر دو از دیدن زینب، این گل خشبوی ولایت و رسالت‏خرسند بودند ولی گویا از همان آغاز، هاله‏ای از غم و اندوه،گهواره زیبای زینب را در برگرفته بود و گویا حوادث تلخ وجانگداز عاشورا از همان روز در رخساره زیبای این کودک، نقش‏بسته بود. نوشته‏اند که پس از تولدش، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله‏و سلم خم شد و نواده عزیزش را با قلبی آکنده از غم و اندوه‏و دیدگانی پر از اشک بوسید و به خاطر حوادث جانکاهی که درانتظار نواده‏اش بود، آهی از قلب مبارکش برآمد که دیدگان‏حاضران را پر از اشک نمود. و این هاله غم -که در آن نخستین روز ولادت بر رخساره نازنین‏زینب نقش بست- هم چنان با گذشت ایام ادامه داشت و پیوسته‏گسترده‏تر می‏شد، چرا که پس از قریب پنج‏سال، رسول خدا از دنیارفت و با وفات پیامبر بارش سیل‏آسای صیبت‏بر خاندان گرامیش‏آغاز شد و زینب در تمام صحنه‏های غم‏انگیز حضور داشت و از نزدیک‏شاهد شهادت مظلومانه مادرش و اسارت پدرش و شهادت دلسوزانه‏برادرش حسن بود. حوادث و رویدادهای ناگوار بر برترین انسان‏های‏روی زمین باریدن گرفت تا آن که حادثه فراموش نشدنی عاشورا رخ‏داد و این هاله غم به اوج خود رسید. برگه‏ای از پرستاری نهضت امام حسین علیه السلام قبل از شهادت سفارش‏های لازم را به‏زینب نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد و او را به صبرو بردباری امر نمود و به میدان با قلبی محکم و بی‏هراس ازآینده نهضت، حرکت کرد. زینب نیز پرچم پرافتخار حسین را بر دوش‏گرفت و نگذاشت این پرچم الهی بر زمین افتد و با اقتدار وشهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده در برابر امیر خون آشام کوفه‏و شاه پلید شام لعنة الله علیهما ایستاد و با سخنرانی‏های‏جاودانه‏اش زندگی را در کامشان تلخ ساخت. راستی چه رادمردی است این زن، که با آن همه مصیبت‏های سخت که‏هر یک کوهی را به لرزه درمی‏آورد و انسان را مضطرب و از خودبی‏خبر می‏سازد، در برابر سنگدل‏ترین و تندخوترین و تبهکارترین‏انسان روی زمین، آن سان با کبر و مناعت‏برخورد می‏کند که همه‏را به شگفتی وامی‏دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

مشت در نمای درشت

شماره۲۴

-قسمت پایانی

 دقوقي در اين مشاهدة روحي و در «لوكيشن»ي مه‌آلود كه بي‌شباهت به برخي لوكيشنها و ميزانسنهاي كوروساوا نيست، شگفت‌زده پيش‌تر مي‌رود و درمي‌يابد كه هفت مرد به هفت درخت، تغيير شكل مي‌دهند:

 باز هر يك مرد شد شكل درخت

 چشم از سبزي‌ِ ايشان نيكبخت

 زانبهي برگ، پيدا نيست شاخ

 برگ هم گم‌گشته از ميوة فراخ

 هر درختي شاخ بر س‍ِدره زده

 س‍ِدره چبود؟ از خ‍َلا بيرون شده

 بيخ هر يك رفته در قعر زمين

 زيرتر از گاو و ماهي بديقين

 بيخشان از شاخ، خندان روي‌تر

 عقل از آن اشكالشان زير و زبر

 ميوه‌اي كه بر شكافيدي ز زور

 همچو آب از ميوه ج‍َستي برق‌ِ نور!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

تراشه هاي تراوا

شماره۲۴

1.كاريكاتور طوري كار با كلمات است.

2.آدم زوركي رودكي نمي شود.

 3.شعر شمشير نيايش است.

4.شعر جنون نثر است.

 5.شعر رطوبت گوارايي است كه بذر كلمات با آن بغض مي گشايند.

 6.گلستان خواندن در كلاس مكاتبه اي موعظه سعدي شركت جستن است.

7.توبه دگر ديسي روحاني انسان است .

 8.هنرمند واقعي غواصي است كه در بحر العلوم غور كرده كمياي سعادت را به چنگ آورد.

 9.خط سخن مكتوب است.

 10.نقد به سرند كردن است.

 11.بعضي ها در پي نام شيك اند، نه نام نيك.

 12.اغلب پرنس های حورسیما، مبتلا به جذام روحند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

خبرهای سازمانی

شماره ۲۴

خبرهای سازمانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

سربانگ

شماره ۲۳

عریضه ای بر تعریض پیشین اوضاع فرهنگ و هنر استان و...

گویا به تریج قبای اولیای مخدّره پیشین وکنونی وپسینِ نیامده، برخورد که اوضاع فرهنگی وهنری استان قمر در عقرب است و کار به اهلش سپرده نشده، و این قسم از کار هم همچون اقسام دیگر فنومنها و پدیده های وطنی، اعم از سیاسی، اجتماعی و ... به لابی ، قرمز و آبی، چی چه مآبی وانهاده شده و کارچاق کنهای حضرات با ایمیل، میل، دمیل بی آنکه نام خود را آشکار کنند، شروع به دفاع از فامیلهای خود کرده اند، به هر شکل رطب خورده اند و منع رطب نتوانند کرد، و ایضاً گمارده و دستاموز همانانند که در چنین روزی اگر اعمالشان به نقد منصفانه و جسورانه کشیده شود، این شیپورچیان خلف و ناخلف باشند که به حمایت برخیزند و کارنامه سیاهشان را سفیدک بزنند!

 اما، قسم حضرت عباس آنان پذیرفته نیست، دم خروس، دم خروس، دم خروس خیلی توی آفساید است!

 یکی از دلایل و مسببین پانگرفتن هنر و ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در استان و بویژه مرکز آن حمایت علنی مدیرکلان پیشین از افرادی بود که هیچ تعلق خاطری به دو مقوله فوق نداشتند و دیگر آنکه افراد متعلق به نظام ارزشی را که هم از حیث هنری از درجه اعتباربالای ملی برخوردار بودند آگاهانه به حاشیه راندند و عنان اختیار را در کف دیگرانی نهادند که دگر اندیش بودند! (گواه بخواهید اینک گواه ... )

حتی آنقدراین بایکوت و به حاشیه راندن غلیظ پرغیظ بود که به حاشیه رانده شدگان، یا دست از کار کشیدند یا برخی تسلیم شده، راه دگراندیشان را در پیش گرفتند و گردش 180 درجه داشتند، اگر اسم خواسته شود، می شود فهرستی، سر فرصت ارائه کرد.

 بدنه فرهنگ و هنر استان هنوز با رأس همگن نیست، و نمی شود با این ناهماهنگی و ناهمگنی ارزشها را حاکم کرد.

این موضوع، موضوع سر بانگ دیگریست که به وقتش تقدیم خواهد شد.

 این از این

 اما از زمان حضورم در صداو سیمای مرکزگلستان بیش از 6 سال می گذرد سه مدیر کل را تجربه کردم که یکی از یکی بدتر، مدیریت افتضاح و خود محورانه و غیر تخصصی و غیر عالمانه آنان سسب شد تا هیچ کس در جای خود نباشد، و از اینهمه سرمایه و استعدادهای استانی در رشته های مختلف بهره برداری نشود.

 حتی حضور جانشین کامیار (فتح ا... نوری) هم، کار آمد نبود بلکه غوزی بالای غوزشد، نوری که ریشه ای قمیشی دارد، از اهالی علی آباد کتول است و بقول جمعی در مرکز، او نیز برای خود «کتولیزم» را ترویج می کرد و این «کتول–ناسیونالیزم» همچنان با حضور معاون سیمای کنونی و سایر افراد هم حلقه ایشان، ادامه دارد.

 مدیریت های ادهوکراتیک مدیر کل حاضر، مرکز را با بحرانهای بغرنج دچار کرده و ایشان را تا مرحله سقوط پیش برده اما همچنان بواسطه (عفت شریعت کوهساری) نماینده مشهد حمایت می شود و تعویض و برکناری اش به تاخیر می افتد.

 مدیر کل حاضر با حذف نیروهای ارزشی چون، حسین عاشور، امیر پورمهدی، حسین خواجه مظفر، حسین ثبوتی، محمود هزار جریبی و سیدآقایی و.... وگماردن نیروهای ناتوان و منفعل، تیشه به ریشه صدا و سیمای مرکز گلستان زده است.

 به گمان ایشان با افزایش (طول و عرض و ارتفاع و تعداد) -که نسبت به استانهای همجوار حتی ناچیز است- می تواند توفیقی کسب کند؛ غافل اینکه همه این معیارهای مادی و جمع جبری بقول یکی از مدیران ایشان، «اسرافی» بیش نیست. آفتابه لگن هفت دست و شام و نهار هیچی!

 تفصیل سیاهکاریهای این فرد به شماره های آتی واگذار می کنیم تا خیانت او به استان گلستان آشکار شود.

 بازخوانی گذشته تا حال حوزه هنری، سینمای جوان، کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان، هلال احمر، سازمان ملی جوانان، واحدهای فوق برنامه دانشگاهها و برخی سازمانها و نهادهای موثر در فرهنگ و هنر را در دوره دولت پیشین، به مجال دیگر احاله می دهیم.

 یا حق میثاق فخار

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

یادی از شمع محفل دین و دانش

شماره ۲۳

سيزدهم بهمن ماه سال 1298 فريمان ميزبان نوزادي شد كه او را مر تضي ناميدند. سيزده سال بعد مرتضي طلبه حوزه علميه شد و در سال 1316 براي ادامه تحصيل علوم ديني به قم مراجعت كرد و در محضر درس اساتيدي چون امام خميني (ره)، آيت الله العظمي بروجردي و علامه سيد محمد حسين طباطبايي شركت نمود. سال 1331 بود كه به تهران مهاجرت كرد و شروع به تدريس در دانشكده معقول و منقو ل (الهيات و معارف اسلامي) دانشگاه تهران نمود و در همان زمان به همكاري با مجامع اسلامي وكانونهاي مذهبي پرداخت. در پانزدهم خرداد ماه 42 دستگير و راهي زندان شد و يكسال پس از آن به صلاحديد امام خميبي (ره) با جمعيت هاي مؤتلفه اسلامي آغاز به همكاري نمود. پس از چندي حسينيه ارشاد تهران را تأسيس كرد كه گام مؤثري درجهت جذب و سازماندهي جوانان بود. در سال 1348 به دليل انتشار اعلاميه اي مبني بر جمع آوري كمك به آوارگان فلسطين راهي زندان شد. سال 1354 بود كه رژيم به دليل احساس خطري كه از جانب شهيد مطهري مي نمود ايشان را ممنوع المنبر اعلام كرد. دو سال بعد در سال 1356 استاد اقدام به پايه گذاري جامعه روحانيت مبارز تهران نمود. در سا ل 1357 در سفري به پاريس مسؤوليت تشكيل شوراي انقلاب از سوي امام (ره) به ايشان واگذار شد. او كه پاره تن امام بود در ارديبهشت ماه 1358 پس از سالها تلاش در جهت اعتلاي كلمه الله به دست گروه فرقان به شهادت رسيد.

 نامش بلند و يادش جاودان

 خاطرات:

خواب مادر

مادر استاد درباره عنايت الهي قبل از تولد او گفته است، «دو ماه قبل از تولد مرتضي شبي در خواب ديدم محفلي نوراني است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع کرده‌اند، ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن نيز همراه او بودند که بر اهل مجلس گلاب مي‌پاشيندند، چون نوبت به من رسيد،‌ به آنان فرمود:«سه بار گلاب بپاشيد»،‌ از او دليل آن را جويا شدم، با خوشرويي پاسخ دادند:«به خاطر آن جنيني که در رحم داري، چنين کاري لازم بود زيرا او آينده درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامي خدمات عظيم و گسترده‌اي خواهد کرد».

اولين منبر

 استاد حدود 13 ساله بود و تازه دوره طلبگي را شروع کرده بود، و خيلي هم به منبر علاقه داشت اما چيزي بلد نبود، که بر منبر بخواند، دايي ما، مرحوم حاج شيخ علي، متني براي او نوشتند، تا حفظ کند، و در منبر بخواند، روضه، داستان ام سلمه بود که پيامبر اکرم (ص) شيشه‌اي را به او سپردند و فرمودند:«هر وقت ديدي که خاک اين شيشه به خون تبديل شده بود، بدان که حسين مرا شهيد کرده‌اند، مرتضي بر روي منبر رفت تا متني را که حفظ کرده بود، به روضه که رسيد فراموش کرد که حضرت رسول (ص) به ام سلمه چه داده بودند، دايي که پاي منبر نشسته بود، گريه مي‌کرد و به پيشاني خود مي‌زد و مي‌گفت:«آخ شيشه! آخ شيشه» عليرغم تمامي تلاش‌ دايي، آقا مرتضي يادش نيامد که حضرت (ص) چه چيزي به ام سلمه دادند و از منبر پايين آمد، اين اولين منبر او بود.

پشت در مکتبخانه

شهيد مطهري از سن 5 سالگي اشتياق و علاقه خود را به مکتبخانه و درس نشان مي‌داد، به طوري که در يک شب مهتابي که نور ماه حياط را روشن کرده بود، او به خيال اينکه صبح شده است،‌ دفتر و کتابش را برداشته،‌ به سوي مکتبخانه روان شد و هنگاميکه با در بستة مکتبخانه مواجه گرديد، همانجا به خواب رفت، صبح فردا پدر و مادر متوجه شدند که مرتضي در خانه نيست، با نگراني در کوي و برزن به دنبالش گشتند، و سرانجام او را در پشت مکتبخانه در حاليکه آرام خوابيده بود، يافتند.

علم و تحصيلات

 استاد يا دانشيار

 سال 1346 پرفسور رضا (1) از هر دانشمند يک مقاله در رشته خودش خواست، استاد نيز در رشته الهيات مقاله‌اي نوشت و به ايشان دادند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

محاسن برتر سیستان در گذر تاریخ

شماره ۲۳

اشاره :

مقاله ی آقای براتعلی احمدی را فارغ از اینکه ایشان با چه انگیزه ای سخن گفته است، تنها به خاطر آزادی بیان و تحقق همه گرایی واقعی که زمینه ساز تحقق حکومت حق و تجلی حضرت باری است به چاپ سپردیم .

 -2رستم نماد انسان ایرانی یک زابلی است چه شد که حالا زابلی یک لفظ نامناسب شده و آنرا به دیده تحقیر می نگرند؟! حال آنکه خداوند فرموده ما شما را از قبایل و شعوب مختلف آفریدیم و از امت واحده سخن می گوید و نیز برترین افراد را متقی ترین می داند. پس این مدعیان دینداری و تشیع را چه می شود. آنجا که مولانا جلال الدین ایرانی «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست» می گوید.

-3از سوی دیگر در استان ، تفکراتی وجود دارد که علی رغم ادعای آزادی بیان و مردم سالاری به یک ناسیونالیسم متحجرانه دچارند، و از این قوم مسلمان ایرانی و مظلوم و رنج دوران کشیده دوری می گزیدند و این به نظر نگارنده این سطور یعنی ظهور نهله ای از نئوفئودالتیه و تفکر سرمایه داری! اگر چه در جا له ی دیگر لبریز از سوسیالیزم و مارکسیزم اند، و تادیروز از جامعه بی طبقه توحیدی وغیر توحیدی دم می زدند، اما اینک از این خلق ستمدیده روزگاران فاصله می گیرند.

-4چندین سال پیش به برخی از بچه ها، انجمن شهر گرگان گفته بودم در جامعه ما فراد معجونی از چندین و چند تفکرند، در گفتار سوسیالیست اند ولی در عمل فئوال در رفتار مارکسیت اند درگفتار مذهبی و متاله، در اندیشه رادیکال و در نوشتار لیبرال آنهم هرگز به غایت این نحل دست نیافته و ادا و اطوار در می آوردند. این است که نمی شود به هیچ جماعنی دل بست و فقط باید در لاک تحقیق خود فرو رفت و با ریاضت فردانی به حقیقت و حاق مطلب رسید. باری این جماعت «چند زیست» تنها معیار و ملاک را به رای اکثریت رسیدن، می دانند.

 و برای آنان هدف وسیله را توجیه می کند و هر که با آنان نباشد به هر روشی متوصل شده و آنان را به حاشیه می رانند. این موضوع محل بروز موضوعات فراوان است و موضوع حذف و نادیده یا به تحقیر دیدن اقوام مقیم و مهاجر، یک نکته از ظهور افکار جزم اندیشانه استکباریست. انشاء ا.... در نوبتهای دیگر به موضوعات دیگری خواهیم پرداخت و چه بهتر که از زبان خود آن اهالی باشد.

 سید ابوالفضل سید النگی

 ----------------------------------


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

آگهی ها

شماره ۲۳

آگهی تغییرات شرکت خدمات خودرو دیزل گلستان سهامی خاص ثبت شده بشماره 3634

باستناد صورت جلسات مجمع عمومی عادی سالیانه و هئیت مدیره مورخ 3/10/84 شرکت مذکور تصمیماتی بشرح ذیل اتخاذ گردید . -1ترازنامه و حساب سود و زیان سالهای مالی 82- 83 شرکت مورد تصویب قرار گرفت . -2آقای ناصر ایمانیان به سمت بازرس اصلی و خانم عارفه نوروزی بسمت بازرس علی البدل شرکت برای مدت یکسال مالی انتخاب شدند . -3روزنامه کثیر الانتشار کیهان جهت نشر آگهی های شرکت تعیین گردید . -4آقایان سید امیر چلنگر بسمت رئیس هئیت مدیره ، محمد چلنگر بسمت نائب رئیس هئیت مدیره برای مدت دو سال انتخاب گردیدند و کلیه اسناد و اوراق بهادار و بانکی با امضاء دو نفر از سه نفر رئیس هئیت مدیره ، نائب رئیس هئیت مدیره و مدیر عامل همراه با مهر شرکت معتبر و سایر نامه های اداری با امضاء رئیس هئیت مدیره و مهر شرکت دارای اعتبار خواهد بود . توفیقی رئیس اداره ثبت اسناد و املاک گرگان

آگهی مزایده

نظر به اینکه در پرونده 95/86 ارجاعی اجرائیه محکوم علیه اسد ا... خطیری فرزند بمبلغ 000/200/ 1 ریال در حق محکوم له عبدالقادر سقلی فرزند قدربردی و بمبلغ - ریال بابت نیم عشر اجرائی در حق صندوق دولت محکوم می باشد با توجه به درخواست خواهان اموال محکوم علیه بشرح ذیل ... -1یخچال 11 فوت هور طرح قدیم با ارزش 000/300 ریال -2بخاری گازی آدنیس مده 9000 قهوه ای رنگ با ارزش 000/300 ریال برابر نظریه کارشناس توقیف گردیده با توجه درخواست خواهان و اقدامات انجام شده از طریق مزایده حضوری بفروش می رسد طالبین خرید می توانند پیشنهادات خود را در جلسه مزائده ارائه دهند . مکان و زمان مکان : اجرای احکام مدنی دادگستری کردکوی زمان : یک شنبه مورخه 12/3/87 ساعت 11 صبح شرایط مزایده : -1مزایده از مبلغی که توسط کارشناس تعیین شده شروع می شود و برنده مزایده کسی خواهد بود که بالاترین مبلغ را در جلسه پیشنهاد دهد. -2مزایده با حضور نماینده اجرای احکام مدنی و نماینده دادسرای شهرستان کردکوی صورت خواهد گرفت. -2برنده مزایده می بایست 10 درصد مبلغ مورد خرید را نقدا به شماره حساب سپرده دادگستری کردکوی واریز نماید درصورتیکه الباقی مبلغ به میزان 90 درصد را در مهلت مقرر پرداخت نکند مبلغ ده درصد پرداختی وی با توجه به ماده 129 قانون اجرای احکام مدنی به نفع دولت ضبط خواهد شد. -4 طالبین خرید می توانند 5 روز قبل از اجرای مزایده با هماهنگی این اجرا از اموال مورد نظر بازدید نمایند. -5انتقال اموال پس از تشریفات قانونی و تائید صحت مزایده از ناحیه دادگاه صادر کننده دادنامه صورت خواهد گرفت. حمزه نژاد رئیس دادگستری و قاضی اجرای احکام مدنی دادگستری کردکوی

آگهي تغييرات شركت نهر گستر گلستان خاص ثبت شده بشماره 2525

باستناد صورت جلسات مجمع عمومي عادي ساليانه و هيئت مديره مورخ 29/1/1387 شركت مذكور تصميماتي بشرح ذيل اتخاذ گرديد. -1ترازنامه حساب سود و زيان سالهاي مالي1384و1385و1386 شركت مورد تصويب قرار گرفت. -2آقايان حمزه طالب پور بسمت بازرس اصلي ومهدي مهاجر بسمت بازرس علي البدل شركت با رعايت ماده 147 قانون تجارت براي مدت يكسال انتخاب شدند. -3روزنامه كثيرالانتشار اطلاعات جهت نشر آگهي‌هاي شركت تعيين گرديد. -4آقاي حميد حجت انصاري بسمت رئيس هيئت مديره، خانم سميه حجت انصاري بسمت نائب رئيس هيئت مديره و آقاي رضا حجت انصاري بسمت مديرعامل و خانم زهراسليماني نژاد بسمت اعضاي هيئت مديره براي مدت دو سال انتخاب گرديدند و كليه اسناد و اوراق بهادار و بانكي با امضاء مديرعامل همراه با مهر شكت معتبر خواهد بود.

آگهی تغییرات شرکت آجرماشینی وردس سهامی خاص ثبت شده به شماره 433

باستناد صورتجلسات مجمع عمومی عادی سالیانه مورخ 15/4/1386 و هئیت مدیره مورخ 25/4/86 شرکت مذکور تصمیماتی بشرح ذیل اتخاذ گردید : -1ترازنامه حساب سود و زیان سالهای مالی 1385 شرکت مورد تصویب قرار گرفت . -2آقایان عباس علیخانی بسمت بازرس اصلی و امید علیخانی بسمت بازرس علی البدل شرکت با رعایت ماده 147 قانون تجارت برای مدت یکسال مالی انتخاب شدند . -3روزنامه کثیر الانتشار اطلاعات جهت نشر آگهی های شرکت تعیین گردید . -4آقایان ناصر باقری بسمت رئیس هئیت مدیره ، نوید باقری بسمت نائب رئیس هئیت مدیره و نیسان باقری بسمت مدیر عامل شرکت برای مدت دو سال انتخاب گردیدند و کلیه اوراق و اسناد تعهد آور شرکت از قبیل چک ، سفته با امضا ء مدیر عامل و رئیس یا نائب رئیس هئیت مدیره همراه با مهر شرکت معتبر و سایر اوراق با امضاء مدیر عامل و مهر شرکت دارای اعتبار خواهد بود . توفیقی رئیس ثبت اسناد و املاک گرگان

آگهي تاسيس

 سازمان ثبت اسناد و املاك كشور اداره كل ثبت اسناد و املاك استان گلستان خلاصه شركتنامه و اساسنامه شركت تعاوني تكثير و پرورش ماهيان سرد آبي ماهي پران مهدي آباد كه با كليه مدارك پس از تأييديه شماره: 66مورخه 25/1/1387 اداره محترم تعاون شهرستان آزادشهر به اين اداره رسيده و در تاريخ 29/1/1387 تحت شماره 624 به ثبت رسيده و در همان تاريخ از لحاظ امضاء ذيل ثبت تكميل گرديده جهت اطلاع عموم آگهي مي‌گردد: -1موضوع شركت: پرورش ماهيان سرد آبي -2مدت شركت از تاريخ ثبت بمدت نامحدود خواهد بود -3مركز اصلي شركت: استان گلستان – شهرستان آزادشهر- روستاي مهدي آباد -4سرمايه شركت: مبلغ هشتصد هزارريال منقسم به هشت سهم يكصد هزار ريالي كه نقداً طي گواهي شماره: 113/3103 مورخه 22/1/1387 صندوق تعاون آزادشهر توسط اعضاء پرداخت گرديد. -5مديران شركت و اشخاصي كه حق امضاء دارند: آقاي مجيد محبي بسمت رئيس هيئت مديره و آقاي علي اصغر گيلكي بسمت نائب رئيس هيئت مديره و آقاي مسعود محبي بسمت منشي هيئت مديره و آقاي رضا شربتي و آقاي رامين شربتي به سمت اعضاي هيئت مديره و خانمها الهه شربتي و مينا محبي بسمت اعضاي علي البدل هيئت مديره براي مدت سه سال انتخاب گريدند و آقاي رضا شربتي با حفظ سمت به عنوان مديرعامل شركت براي مدت دوسال انتخاب گرديد. و مقرر شد كليه قراردادها و اسناد رسمي و تعهد آور بانكي از قبيل چك، سفته، برات و اوراق بهادار با امضاء ثابت آقاي رضاشربتي مديرعامل و آقاي مجيدمحبي رئيس هيئت مديره و در غياب رئيس هيئت مديره با امضاي آقاي علي اصغر گيلكي نايب رئيس هيئت مديره همراه با مهر شركت داراي اعتبار و ساير اسناد عادي و نامه‌ها با امضاء آقاي رضا شربتي مديرعامل و مهر شركت معتبر خواهد بود. -6خانم رقيه محمودي بسمت بازرس اصلي شركت براي مدت يكسال مالي انتخاب شد. -7روزنامه كثيرالانتشار جمهوري اسلامي جهت درج آگهي‌هاي شركت تعيين گريد. عظيمي پور رئيس اداره ثبت اسناد واملاك شهرستان آزادشهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

قالي و مقالي...

شماره ۲۳

علت استنکاف شهید آوینی از تدریس در دانشگاه هنر تهران

هميشه در اين تحير و تفكر بودم كه در دانشگاهي كه من در آن درس خواندم دانشگاه هنر تهران – چرا آدمي مثل شهيد بزرگوار آويني به ادامه تدريس نپرداخت!

 ماجراي مخالفت شهيد آويني با ديدگاههاي برخي از نويسندگان و هنرمندان و حتي وزارت آقاي محمدخاتمي در وزارت فرهنگي و ارشاد اسلامي هم از نكات مبهم ان زمان بود. بعدها كه در نيمه دهه هفتاد به دانشگاه هنرراه يافتم و اوضاع و احوال آنرا فارغ از يك دانشجو بلكه به عنوان يك ناظر بي‌طرف بررسي كردم به مشاهدات عيني رسيدم كه قابل توجه بود.

 مهمترين آن طيف ناهمگن دانشجويان و نقص محتوايي دروس رشته‌هاي سينما و تاتر بود كه در يك نظامنامه ناهمسو با اهداف انقلاب اسلامي بنيان گذارده شده بود.

 وهمين كافي بود تا شخصيت متدين و متفكري مثل سيد اهل قلم شهيد آويني در آن فضا تاب نياورد. و بعد در دوره اصلاحات اين تشتت در پذيرش دانشجو و هيئت علمي و دروس بيشتر شد. و بعدها كه نظر شهيد مطهري در خصوص محمدخاتمي كه او را متأثر از غرب مي‌دانست و از قلم فرزند ایشان خواندم، مرا به يقين مي‌رساند كه علت مخالفت سيد شهيد با وزارت خاتمی يعني نوع رويكدر و برنامه‌هاي او از اين منظر بوده است علت ديگري كه سبب شد تا شهيد آويني در هر محيطي تدريس نكند آن بود که انديشه‌ها و دست آوردهاي خود را در محيطي همگن و هماهنگ با انقلاب يعني جمع دانشجويان و هنر آموزان متقي و متعهد به آموزه‌هاي امام و انقلاب اسلامي ارائه نمايد تا هنرمندان مسلمان و متعهد بتوانند در وسعيت بيشتر و تعدادي قابل قبولتر وارد عرصه هنر سينما شوند.

 ضمن آنكه توجه شهيد آويني به حكمت نظري هنر از زاويه نگاه الهي اسلامي و شيعي قابل عنايت ويژه است چرا كه خود مبدع سينماي مستند اشراقي بود و توجه به تورق بر تأليفات او به خصوص كتاب آدينه جادو ديدگاههاي او را براي مشتاقان و پژوهندگان هويدا مي‌كند.*

 سید ابوالفضل سیدالنگی

---------------------------------

*این مطلب را در پاسخ به مسئولین حوزه هنری استان در دوره قبل و حاضر قلمی نمودم تا علت عدم قبول تدریس تاتر در آن مجموعه را آشکار کرده باشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

دانشگاهيان هنر نمايش گلستان بي‌خانه‌اند!

شماره ۲۳

طرح تشكيل انجمن فارغ التحصيلان رشته های هنرهاي نمايشی در استان گلستان را دردهه هفتاد در محافل كوچك و بزرگ مطرح كرده و بر سر زبانها انداختم.اما بي‌خانماني و بي‌شورحالي جماعت درس خوانده هنر تئاتر سبب شد تا اين قوه به فعل درنيايد. و اين قطار همچنان بر ريل بي‌ريلي متوقف بماند!

 تعداد دانش آموختگان اين هنر فرهنگ ساز ديگر از مرز 30 نفر گذشته است و مي‌توان با حضور چهره‌هاي ارزنده‌اي در گرايشهاي كارگرداني، نويسندگي، بازيگري، طراحي صحنه و نمايش عروسكي گروههاي خلاق، مطمئن، باسواد و متعهد و متخصص را سامان داد و باعث رونق «تئاتر» استان شد. و از اين فلاكت و سردرگمي رهايش كرد.

سه چهار دهه تئاتر گلستان (يعني تئاتر نوكنده، بندرگز، سيمين شهر، كردكوي، گرگان، علي آباد، فاضل آباد، خان ببين ، آزادشهر، راميان، گاليكش، كلاله، گنبد، مراوه تپه ... و تمام مناطق توابع و حومه آنها) به هرشكل و سيمايي که بود خود را به اينجا ‌رساند، كه چيزي از تئاتر و نمايش در تالارهاي استان وجود ندارد، بعبارتي همان تئاتر لنگان و فلج و نابالغ و ناپخته بر صحنه‌ها هم نيست حال تئاتر حرفه‌اي با گروههاي شناسنامه دارد صاحب معرفت سبك و سياق و گرايشهاي ملي و اسلامي و داير كردن دفاتر تحقيق و پژوهشي و انتشار و نقد و بررسي و ارتباط به پايتخت و مراكز همجوار و كشورهاي ديگر پيشكش!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

تماشاگه راز

شماره ۲۳

تعریض يك ياغي

من كنده بر گرده گيرم

 من !

 سم يا بوي من

گردوي كرم خورده است ؟!

 با كه ايد ؟ شما ؟

 شما كه ماديا نتان

 قاطره مي زايد !

 زبانم را

 معشوقه ام مكيده است

 تا عسل

به كام گيرد

 آري

ماه عسل

 اين چنين بود

 اما

 با اين همه

 دهانم

 كند وي نيشهاي نهفته است

 گفتند :

يا بوي من

 سردو طويله ارباب كرده است

 مسخ و خمار خصيل اوست

 بي كه

 بدانند

 يا بوي من

 عيار برده است

 به ترك مست خويش

 سال 82

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

فراموشی

شماره ۲۳

به خویشت سپردم

 به یک سنگ

به تندیسه ای از دورنگی

 به روباه نیرنگ

هر آئینه طاعون کینه

 ترامثل مردار کرده ست

 نمازت که بر زنده ومرده ات خوانده ام بی سبب نیست1

نگاهت به جهل مرکب دچار است

و چشم تو مانوس جر با کبودای شب نیست

 ترا مثل یک واژه تار از یاد بردم

 ترا مثل مردار

 به خویشت سپردم

خداحافظ ای آن دهانی

 که در دامن خود

 به جز جبچری

 نپرورده بودی

 ومن طعنه های ترا آه !

 بسان سلامی همیشه

 بسان دعا می شمردم

ولی دیگر آری ترا مثل یک واژه کهنه از یاد بردم

 ترا مثل مردار به خویشت سپردم

 سال 72

---------------------------------------

 -1هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنید- حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

کوچ

شماره ۲۳

زنبور می پرورند در دهان

 لادنهای کاغذی

 و مژه ها

 از جهل مرکب آب می خورند

 می خواهند از عهدی نبسته

 تاوان بگیرند

 اکنون که

 بریده تر از پیش اند

 نه نمکگیر صداقتشانم و

 نه

 آزمند دیر کی

 از شانه هایشان

تا چادر آوارگیم را

 بپا دارم

کوچیدم از آنان

 واز اینهمه

 تنها

 گامهای خویش را

از مرداب دوزخین خواب

 بیرون کشیده ام

 سال 72

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

دوبیتی ها

شماره ۲۳

دلم ققنوس بزم افروز عشقه

 نواهایش همه از سوز عشقه

 جماعت – حضرت عباسی – ببینید

 دلی دارم که دست آموز عشقه

 

 تو کفری و من ایمان، این به آن در

تو سختی ومن آسان، این به آن در

 تو گفتی: «غصه» من گفتم : «شکفتن»

 توگفتی این و من آن، این به آن در

 

 منم آن بوسه های استعاری

هویدا می شوم وقتی بباری

 به شاخه شاخه ام معنی نهفته ست

 به تأویلم نشین ابر بهاری

 

 غم ات دریا دلم مثل تلاجی است

 تحیر پیشه و در هاج و واجی است

 طبیبم نسخه پیچد، غافل آنکه-

 علاج درد من در بی علاجی است

 

 اگر چه باز سنبل کرده چشمت

مرا چون برکه تنبل کرده چشمت

 شبیه رود وحشی بودم ای عشق !

 مرا جادو و جنبل کرده چشمت

 

نگاری دارم از چنگیز بدتر

قرار من زرستاخیز بدتر

تمام حاصلم بی برگ و باری ست

 بهاری دارم از پائیز بدتر

 

 برای عاشقی جان می فروشم

 به راه عشق آسان می فروشم

 تمام کفر در زلف تو جمع است

 به پای زلفت ایمان می فروشم

 

 دلت از غصه لبریزه قناری

 بهارت رنگ پاییزه قناری

 نخوون اینجا اگه اینجا بخونی

پروبال تو می ریزه قناری

 

 من آواره ترین بی خان مانم

 غم وعشق و جنون شد آب و نانم

 برایم سفره اشکی مهیاست

که آنرا زیر باران می تکانم

 سال 80 اصفهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

رسانه ملي استان در بوته نقد...!!!

شماره ۲۳

-آيا واقعاً اختلاس 300ميليون توماني مديركل مركز گلستان و معاونين ايشان يك شايعه است؟

 - آيا طي سه دوره مديركلي صدا و سيماي گلستان نبايد مردم شاهد تغيير در كميت و كيفيت برنامه‌سازي و برنامه‌سازان باشند؟

 - آيا استان گلستان از دانش نيروهاي انساني مستعد و با دانش و تجربه فقير است؟

 - آيا با توجه به رشد تكنولوژي و تلخيص، ابعاد تجهيزات و كوچك شدن امكانات و تغيير سيستمها، عريض و طويل كردن تپه صدا و سيما نوعي اسراف و هدر دادن بيت المال نيست؟

 - آيا طول وعرض و ارتفاع نشانه پيشرفت در محتوا است، يا خير؟

- تكرار چهره‌هاي ناموجه و بدسيما و بدبيان در قالب مجري و گزارشگر و بازيگر به چه معناست؟

- اسامي تيتراژ پايان برنامه‌ها و يا تصاوير پشت صحنه و استوديو و دروبين و مديركل و مديران چه جذابيتي براي بيننده دارد؟

آن هم برای برنامه‌هاي ضعيف؟

آيا اين اسامي واقعاً در شغلهاي اصلي خود در حال فعاليتند؟

- آيا افرادي كه در تيتراژ پايان اسامي آنها قطار مي‌شود از آموزش لازم و دانش كافي برخوردارند؟...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

اخبار سازمانی

شماره ۲۳

اخبار سازمانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

مشت در نمای درشت

شماره۲۳

قسمت چهارم اين پياده رفتن رستم به ميدان جنگ، تمهيدي است براي رجزهايي حماسي و طنزآلود كه اندكي بعد بر زبان رستم جاري مي‌شود:

 كمان‌ِ بزه را به بازو فكند

به بند كمر بر، بزد تير چند

 خروشيد كاي: مرد رزم‌آزماي

 هم آوردت آمد مشو باز‌ِ جاي

 كشاني بخنديد و خيره بماند

 عنان را گران كرد و او را بخواند

 بدو گفت خندان كه: نام تو چيست

 تن بي‌سرت را كه خواهد گريست؟!

تهمتن بدو گفت: كاي شوم تن

 چه پرسي تو نامم در اين انجمن

مرا مام‌ِ من نام «مرگ تو!» كرد

 زمانه مرا پتك ترگ‌ِ تو كرد

 كشاني بدو گفت: بي‌بارگي

 به كشتن دهي تن به يكبارگي!

 تهمتن چنين داد پاسخ بدوي

 كه اي بيهده مرد پرخاشجوي

 پياده نديدي كه جنگ آورد

 سر سركشان زير سنگ آورد

 به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ

 سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟!

 هم‌اكنون ترا اي نبرده سوار

 پياده بياموزمت كارزار

 پياده مرا زان فرستاده توس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

ادبیات داستانی

شماره۲۳

آسمان قرمز

 خرناسهاي سرهنگ بلند شده بود . توي لباس پلنگي اش تني تنومند را جا داده بود و توي تنش جاني كه انگار هيچ وقت از آن جدا نخواهد شد در سينه اش هم انگار قلب يك گرگ را پيوند زده اند اين را مردوخ وقتي كه سرهنگ سراج را تير كرده بود و انگشت دستش را با دندان گاز گرفته بود گفته بود آخه خودش با چشمهاي خودش ديده بود سرهنگ مي خواست بفهمد سراج زنده است يا مرده تازه سراج هم جنب نخورده بود اما باز سرهنگ قانع نشده بود و تير خلاص از قفا زده بود به سرش و مغز سراج پريده بود بیرون.

سرهنگ خروپوف هايش تمام سوله را روي سر گرفته بود و غلت زده بود به چپ صداي نفسهايش بلند شده بود خلط گرفته بود گلويش هر چند گاه صداي خرپ خرپ خوك ازش بيرون مي آمد دوباره صداي بلند نفسهاي سرهنگ صداش شبيه صداي مقرايي بود كه روي سطح سمنتي ناصاف كشيده شود.

توي خواب دستش به فاسخه رفت و شلش كرد حالا كمي راحتر نفس مي كشد. صدا كمتر بود تختخوابي فلزي و تخته اي بود با پتويي خاكستري و پشمي نازك پاي سرهنگ روي فلز تخت مي افتاد اگر پايش را تا آخر دراز مي كرد. خودش را گلوله كرد به پهلو و دستهايش را در ميان پاها گذاشته بود شانه هاي پهن اش نمي گذاشت آنطرف تخت فاصله ي بين ديواره سوله و تخت را ببيند جز كلاش كه شعله پوش آن از پس بازوي او سرك كشيده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

خاستگاههای آئینی ورزشها بومی را دریابیم

شماره۲۳

قسمت اول

 ورزشهای بومی محلی که برخی از آنها جهانی شده اند و در المپیک و رقابتهای قاره ای و جهانی حضور دارند ، در آغاز به صورت یک گونه نمایشی بوده اند و همانگونه که از محتوای تاریخ نمایشهای ملل چون ایران، یونان، مصر، ژاپن، چین، هند و... بر می آید. نمایشهایی نیز خاستگاهی آئینی و نیایشی دارند ، حتی در یونان باستان به آنان که نیایش را به نمایش مبدل ساختند «هیپوکریتhipoukrit» می نامیدند و هپوکریت به معنای منافق است.

اهمیت آئینی نمایشهای مختلف بزمی و رزمی از همین اکراه یونانیان باستان نمایان می شود. داستان و افسانه ها و اساطیر کهن اقوام زمین مبین این مدعاست. حکایت گیلگمش و زیگفرید و رستم و اسفندیارو سهراب و سیاوش. نماد ونمود گفتار ماست.

ورزش پهلوانی کشتی به اقسام متعددی در کشور ایران برگزار می شود. شاید به اسم بتوان حدود 48 کشتی بنامند تحقیق و تالیف های ملک محمود ورئیس فدراسیون ورزشهای بومی محلی ایران، استصقا نمود و نیز راقم سطور در اولین دوره ورزشهای بومی محلی ایران که در سال 1363 در گرگان برگزار گردید بعنوان کشتی گیر وزن 65 کیلوگرم شرکت داشتم و برای اولین بار سوم شدم. برای اولین بار از نزدیک با کشتی های سنتی و بومی ایران نظیر لوچو، چوخه، گورش، کج گردان، گیله مرری و... آشنا شدم.

نوع پوشش، طرز هماوردی، موسیقی، نحوه داوری و... برای من در آن زمان جالب توجه بود.

 همه آن مناسک به گونه ای بود که تفاوت فاحش اش را از کشتی آزاد و فرنگی به نمایش می گذاشت.

ضمن آنکه ورزش باستانی گویی گل سرسبد همه ورزشها بود و از هر حیث کامل نقش، نقش متنوع پهلوان پرور ومعنوی و مینوی!

باقی در شماره های بعدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

کشکول

شماره۲۳

هركس از اسب بيفتد ولي از اصل نيفتد اصولگراست!

 ميثاق فخار

 هركس كو دورماند از اصل خويش

 باز جويد روزگاري وصل خويش

 مولانا

 هركس طلب خويش كند اصل بجويد

 ماهي طلب آب كند گرچه غذا شد

 صائب تبریزی

 مفهوم «اصول» در هنر موسيقي

در فرهنگ بهرگ آمده است؛

اصول ثقيل: يكي از هفده اصول موسيقي و اصول را به هندي تال گويند.

 اصول خفيف: يكي از هفده اصول موسيقي.

 اصول دار: در هيات نوازندگان كسي را گويند كه اصول نگاه دارد يا با اشارات دست و چوب و با ضرب آنان را به اصول رهبري كند آن كه با طبل يا دف يا دو رويه (دايره) اصول را نگاه دارد و خوانندگان و رقاصان و ورزشكاران را رهبري كند. (رهبر اركستر)

 اصول فاخته: نوع یانزدهم ازهفده گونه اصول در موسيقي است، نام اصولي است از هفده بحر اصول موسيقي و آن را فاخته، ضرب هم خوانند ونام صوتي هم هست.

 اصول در فرهنگ معين:

 اصول: ج اصل، 1- ریشه ها، پايه‌ها، 2- نژادها، گوهرها 3- علوم شرعي كه از چهار اصل تشكيل مي‌شود: يك كتاب، اجتماع و عقل دين به عقيده اهل سنت به اصل است: توحيد، نبوت، معاد و شيعه دو اصل عدل و امامت را برآن افزوده و معتقد به پنج اصل است.

 اصولي: 1-عالم به اصول فقه، در فارسي قانونمندي، از روي قاعده اصيل، پاك نژاد، نجيب 3- شبانگاه، آمال، اصل، ريشه، بنياد ، 4- نژاد، گوهر

 ***

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

 و تماشاي تو زيباست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهاي دلم فهميدم

 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 سندعشق مشاء است همه مي‌دانند

 عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 روستازاده‌ام و سبزتر از برگ درخت

 سينه‌ام بستر صحراست اگر بگذارند

 غضب آلوده نگاهم نكنيد اي مردم

 دل من مال شماهاست اگر بگذارند

 دکتر محمود اكرامي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

یادی از آموزگار

شماره۲۳

وز معلم شد و من ماندم که چگونه از این مقام در هفته نامه ام تجلیل کنم، پسرم هم آمد با کاغذی در دست که از طرف انجمن اولیاء و مربیان است و مبلغی بنویس و بده تا از معلم ها با هدیه ای تقدیر شود .وجهی نوشتم و دادم برد. اما، به یاد معلم یا بهتر بگویم، آموزگار دوره دبستانم افتادم در دهه پنجاه، نیمه دوم دهه پنجاه که به النگ می آمد، و شور و ولوله ای در مدرسه جامی النگ بر پا کرده بود. و همو بود که نطفه علاقه من نسبت به ادبیات را در زهدان تقدیرم انداخت و آن هم با خواندن داستان های صمد بهرنگی، داستان ما هی سیاه کوچولو –کوراغلی و کچل که این افسانه آنقدر به دل بچه ها همکلاسی نشست که تا امروز هم آنرا برای یکدیگر تعریف می کنند و جزو خاطرات شیرین زندیگشان است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  | 

تماشا گه راز

شماره۲۳

اشاره:

امسال را سال جهانی زبان مادری نامیده اند، از این رو تماشا گه راز این هفته را اختصاص دادم به دوبیتیهای النگی.

اين اناشيد طبري كه در قالب دو بيتي و چهار پاره وتصنيف ... سروده شده بيشتر مربوط به سالهاي 68و69 است ،كه در مجله اطلاعات هفتگي صفحه فرهنگي عامه كه زير نظر دكتر محمد باقر نجف زاده بار فروش اداره مي شد ،به چاپ رسيد.

به موازات سرايش اشعار طبري به جمع آوري لغات، ضرب المثلها و حتي گرامر لهجه النگي پرداخته بودم، ما حصل كار بيش از 2000 واژه بود و بيش از پانصد صفحه مطالب و يادداشت و فيش برداري كه همگي مفقود شد .

در شب شعري كه در سال 68 در گلوگاه برگزار شده بود با شاعران قائمشهر و بهشهر آشنا شدم كيا باغستاني و یدالهي يا عبداللهي نامي از قائمشهر و از بهشهر مرحوم مهدیان و عظيمي و دهخدا و ... چند نفر ديگر آقاي عبدللهي از من خواست تا با دفتر واژه نامه طبري تماس بگيرم و با آنها همكاري كنم نشاني دفتر كه خيابان قارن ساري بود را داد و رفت . اين موضوع ماند و ماند به فراموشي سپرده شد و تا اين اواخر یعنی اواسط سال 85 برخي از صفحات مفقود ه پيدا شد از لا به لاي خرت و پرت ها و من هم به سليقه خود گفتم مجموعه اي هم با گويش طبري فراهم كنم . نام آن را از مصرع چهارم دوبيتيهاي سري اول انتخاب كردم« د چمبلي انار چله» كه حال و هواي تغزلي و اجتماعي دارد . القصه زبان و گويش مادري و پدري است و اداي ديني هر چند اندك به فرهنگ بومي و محلي زادگاه ،تاچه قبول افتد و چه در نظر آيد.

 سید ابوالفضل سیدالنگی

-----------------------

دو بيتي هاي بومي

 چو از دست دنيا ذله بوئيم

 سيا دل مثل شوي چله بوئيم

 بيا در دار اين دنياي پر غم

 دچمبلي انار چله بوئيم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط سید ابوالفضل سید النگی  |